تا در رگ تو مانده يكي قطره خون به جاي در دست آز از پي فصد تو نشتر است
همواره ديدو تيره نگشت اين چه ديده ايست پيوسته كشت وكندنگشت اين چه خنجر است
داني چه گفت نفس به گمراه تيه خويش زين راه بازگرد گرت راه ديگر است
در دفتر ضمير چو ابليس خط نوشت آلوده گشت هرچه به طومار و دفتر است
مينا فروش چرخ ز مينا هر آنچه ساخت سوگند ياد كرد كه ياقوت احمر است
از سنگ اهرمن نتوان داشت ايمني تا بر درخت بارور زندگي بر است
:: بازدید از این مطلب : 682
|
امتیاز مطلب : 214
|
تعداد امتیازدهندگان : 46
|
مجموع امتیاز : 46